درست اول همین ماه
میلادی بود که دور تازه ی تحریمها علیه ایران با تکیه بر صنایع نفت و گاز ایران با
هدف فشار بر ایران بر سر برنامه ی هسته ای کشورمان آغاز شد. از حدود شش ماه پیش تا
کنون حرفهای ضد و نقیضی از دولتمردان ایران و دیگر کشورهای جهان درباره ی این
تحریمها به گوش می رسد. صرف نظر از این حرفها آنچه اهمیت ویژه ای در این نوشتار
دارد بحث نفت ایران و رویکرد کشورمان با این سرمایه ی ملی است.
از آغاز کشف نفت در منطقه ی مسجد سلیمان بیش از صد سال می
گذرد و روز به روز تأثیر این ماده ی ارزشمند بر زندگی ما ایرانیان بیشتر شده است.
قبل از ملی شدن صنعت نفت این سرمایه ی ارزشمند مفت و مسلم به جیب انگلیسیها می
رفت و حتی ژستهای رضاخان در مقابل انگلیسیها هم کارساز نبود و دردی را دوا نمی کرد.
اما در زمان ملی شدن صنعت نفت این مصدق بزرگ بود که با پذیرفتن نظام حاکم بر روابط
بینالملل توانست مقابل انگلیسیها بایستد و آنها را وادار به عقب نشینی کند. بعد
از این واقعه درآمدهای نفتی دیگر مال خودمان بود. اما ذره ذره وابستگی اقتصاد به
این پول بیشتر و بیشتر شد تا جایی که در زمان هویدا حتی برای کنترل تورم نیز با خرچ
کردن سرمایه های نفتی می خواستیم دردهای این اقتصاد بیمار را تسکین (و نه درمان)
کنیم تا آنجا که قبل از انقلاب یکی از نقدهای وارد بر محمدرضاشاه و دستنشاندگانش
این بود که نفت خام را میلیون میلیون بشکه می فروشند و هیچ برنامه ای جز رفع حاجات
روزمره ی مملکت برای این درآمدها ندارند.
پس از انقلاب صادرات نفت خام ایران به علت تحریمها کاهش
پیدا کرد اما هزینه های جنگ از طریق همین صادرات تأمین می شد که البته توجیه نیز
داشت. بعد از جنگ و با افزایش صادرات نفت خام این پول صرف سازندگی بعد از جنگ شد و
دوباره روز به روز وابستگی ایران به نفت افزایش یافت. در دولت اصلاحات این صادرات
به علت افزایش سرمایه گذاری های خارجی در صنعت نفت بدون توجیه و برنامه ای برای
این درآمدها افزایش یافت. هر چند کوششهای اندکی جهت تقویت تولید ملی و رشد صنایع
صورت گرفت. اما در زمان دولتهای نهم و دهم نه تنها تولید ملی به دلایل مختلف دچار
رکود شد بلکه واردات بی رویه ی کالاهای خارجی خصوصا از کشورهایی که ما به آنها نفت
می فروختیم افزایش یافت تا آنجا که صنایع تولیدی کشور خوابید و بیکاری و تورم اوج
گرفت و مسئولین مانند تشنه ای که از آب شور دریا می نوشد در آمدهای نفتی را بیشتر
و بیشتر صرف واردات کردند و به بهانه ی کنترل قیمتها عملا به سیاستهای قبل از
انقلاب و هویدا بازگشتند.
اما شرایط در چند ماه اخیر خصوصا با رسمی شدن تحریمهای نفتی
ایران کمی فرق کرده و شاید بتوان این تحریمها را نقطه ی عطفی در تاریخ نفت این
کشور دانست. حال سؤالاتی که در این جا مطرح است این است که با وجود فرصتی که غربیها
ناخواسته و از روی دشمنی به ما داده اند تا وابستگی خود را به درآمدهای نفتی کم
کنیم و این موضوع را خیلی از افراد رده بالای نظام نیز مطرح کرده اند چرا دایم به
فکر دور زدن تحریمها هستیم و حاضریم نفت را حتی با قیمت پایینتر به فروش برسانیم و
چرا با افتخار می گوییم که عملا کشورهای واردکننده ی عمده ی نفت ایران هنوز به
خرید نفت از ایران ادامه می دهند و یا از تحریمها معاف شده اند و عملا تحریمهای
نفتی با شکست مواجه شده است و... و چرا با سربلندی مطرح می شود که صادرات نفت
ایران کاهش نیافته؟ (که البته این حجم خام فروشی ننگ است و نه افتخار) این چه جای
افتخار است که نفت خدادادی خود را خام خام صادر کنیم و هزینه های امور جاری مملکت
را به جای استفاده از منابع مالیاتی و امور مربوط به تولید و صادرات غیر نفتی از
درآمدهای نفتی تأمین کنیم و روز به روز شاهد بدتر شدن وضعیت تولید و صنعت و به تبع
آن معیشت مردم باشیم؟ چرا نفت باید به عنوان ابزاری برای فشار بر ایران از سوی
کشورهای غربی مورد استفاده قرار بگیرد؟ چرا از این سرمایه ی ملی درست استفاده نمی
کنیم و همانند کشورهای عربی حاشیه ی خلیج فارس به مفت خوری عادت کرده ایم؟ چرا با
وجود این که تولید کننده ی نفت هستیم اما قیمت نفت دست ما نیست و چرا به جای این
که با فروش کمتر قیمت نفت بالا رود و درآمد بیشتری عاید ما شود با فروش بیشتر سعی
در درآمدزایی بیشتر داریم؟ چرا با وجود این همه درآمدهای نفتی از لحاظ اقتصادی
وضعمان در منطقه خوب نیست؟ (اگر کشورهای عربی نفتخیز را که آنها هم مانند ما به
خام فروشی عادت کرده اند کنار بگذاریم کشور ترکیه بدون منابع نفتی وضعیت اقتصادی
بهتری نسبت به ما دارد و حتی ایران یکی از بازارهای مصرف کالاهای این کشور شده است)
و هزاران چرای دیگر که جواب همه ی این ها یک چیز است: قدر پول بادآورده ی نفت را نمی
دانیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر