سوار اتوبوس شدم.
خیلی شلوغ بود. مسافران لابهلای هم می لولیدند. هیچ کس به کسی توجه نداشت. در این میان
اما مرد میانسالی بود که افکارش را بلند بلند به زبان می آورد.
۱۳۹۲/۱۲/۰۶
۱۳۹۲/۱۱/۲۱
بگذار برای خودم زندگی کنم
همه ی ما از وقتی چشم می گشاییم راهی
را پیش روی خود می بینیم. راهی که دائم ما را در آن هل می دهند و کاملن هدایت شده
است.
۱۳۹۲/۱۱/۱۸
اشتراک در:
پستها (Atom)