۱۳۹۲/۱۱/۲۱

بگذار برای خودم زندگی کنم

همه ی ما از وقتی چشم می گشاییم راهی را پیش روی خود می بینیم. راهی که دائم ما را در آن هل می دهند و کاملن هدایت شده است.

همه ی ما از وقتی چشم می گشاییم راهی را پیش روی خود می بینیم که از قبل برایمان ساخته اند و برنامه ای که از قیل برایمان چیده اند. شاید جبر تاریخ باشد و شاید هم قراردادها و هنجارهای اجتماعی. راهی که همه ی ما مجبور به پیمودن آن هستیم. راهی که آن قدر در برش خار و خاشاک ریخته اند که شاید کمتر کسی امکان پیدا کند سالم راهش را کج کند و برود دنبال زندگی اش. گویی بزرگترها انسانها را چون رباتهایی می دانند که فقط به جای ساختن باید آنان را تربیت کرد و بعد آنها را به کارهای گوناگون گمارد. در جوامع عقب افتاده جایگاههای با شأن بالاتر نصیب افراد زرنگتر و با استعدادتر می شود و به همین منوال دیگر نقشها بین افراد تقسیم می شود. این دید اجتماع و ارزشهای آن است که یک جایگاه را بالا و دیگری را پایین می پندارد و نه خرد فرد. در جوامع پیشرفته تر نیز افراد در سن کودکی به قول معروف استعدادیابی شده و بعد در جایگاه مناسبشان قرار می گیرند. گویی همه چیز از قبل تعریف شده است.
اما چند نفر از ما جرآت کرده ایم که رنج زخم حاصل از خارهای کنار راههای از پیش ساخته شده را بر جان بخریم و کمی هم که شده از جاده ی پیش روی فاصله بگیریم و کمی صراط مستقیم را کج کنیم؟ شاید مناظر زیباتری دیدیم و افقهای نوینی روبرویمان پدیدار گشت. شاید آن طرف جاده که کسی نرفته یا کمتر کسی رفته چیزهایی باشد بس زیباتر از آن چیزی که در انتهای جاده برایمان مشخص کرده اند. اصلن شاید راه میانبری باشد برای رسیدن به آرامش. ولی همه ی ما چون قطرات آب در رودخانه به سمت برکه رهسپاریم. کسی جز برکه را ندیده و آرزوی آن را ندارد.
جدن اگر کسی بخواهد راه کج کند می تواند؟ کسی بخواهد برای خودش زندگی کند و برای خودش گام بردارد می تواند یا باید آن قدر زور داشته باشد که تمامی طنابها و زنجیرهای بسته به پای خود را بگسلد و پای در راهی تازه بگذارد. راهی که مخصوص خودش است. مخصوص خود خود او.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر