گاهی اوقات همه کس و
همه چیز بدند...
گاهی اوقات فکر می
کنم همه چیز و همه کس بدند. همه خودخواهند و هیچ کس در این دنیا به فکر من نیست.
همه به فکر منافع خودشانند و حتی حاضرند مرا زیر دست و پا له کنند و رد شوند.
آدمها آن قدر پست می شوند که حتی برای انبساط خاطر هم که شده از اذیت و آزار من
دریغ نمی ورزند که بلکه مدتی به بدبختی من بخندند و دمی بیاسایند. همه چون
حیواناتی کثیف و خونخوارند بلکه پستتر که برای زندگی در میان آنها باید تو هم
دندانهای تیزی داشته باشی. در این مواقع است که دوست دارم یک مسلسل داشته باشم از
نوع بهترینش، آن را بردارم و بدون محدودیت زمین و زمان را به گلوله بسته و سوراخ
سوراخ کنم. آنگاه با صدای بلند قهقهه بزنم و دیوانه وار همه کس و همه چیز را نابود
کنم اما...
گاهی اوقات همه چیز و
همه کس مهربان می شوند. آدمها موجودات دوست داشتنی می شوند که می شود بهشان تکیه
کرد یا حتی برایشان وقت گذاشت. از بودن با آنها لذت می برم و دنیا به کامم است
اما...
بدبخت آدمی است مثل
من بدبخت که اوقات اولش بیشتر از اوقات دومش باشذدرم ............. لعنت بر این
کیبورد!!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر