۱۳۹۳/۰۴/۲۶

خوشا به حالتان

دغدغه ی من ... My Priority



در چند روز اخیر که اسراییل به غزه حمله کرده و خیلی از خبرها در داخل و خارج را معطوف به خود ساخته، در این چند روز من فقط به حال خودم افسوس خوردم و حسرت خوردم به خاطر همه ی کسانی که از هر تیپی مقابل این موضوع موضع گرفتند و نوشته ها نوشتند و فیلمها ساختند و خبرها تهیه کردند و تحلیلها ارایه دادند و حتا لایکها زدند و من نه هیچ کدام از اینها را انجام دادم نه حتا خم به ابرو آوردم. گویی اصلن به من چه؟ دلم به حال خودم می سوزد و این همه سنگ دلی و این همه بی احساسی. افرادی در مقابل این مسآله ی مهم سخن راندند که اصلن باورم نمی شد برای این افراد هم مسآله ی فلسطین مسأله است. فقط افسوس خوردم به خاطر بی خیالی ام. اما آیا مقصر منم؟ آیا من خودم می خواهم که بی خیال باشم یا خودم می خواهم که ناراحت نباشم؟ نه! مگر تقصیر من است که ککم هم نمی گزد؟ خب دغدغه ام این نیست. دغدغه ام مردم مظلوم غزه و مسلمانان بی دفاع نیست. نمی توانم فراموش کنم ناجوانمردی ها را. نمی توانم چشم ببندم بر هزاران اتفاقی که در کشور خودم به سر اطرافیانم می آید و من فقط نظاره گرم.
نمی توانم به فکر نسل کشی فلسطینیان باشم حال آن که مردم خودم دچار نسل کشی اند. آن هم نه از دشمن ددمنش که از دوستان خودی. نمی توانم چشم بر همه ی مرگ و میرهایی که در اثر سرطان در کشورم اتفاق می افتد ببندم و آن وقت به فکر دویست نفری باشم که جنازه یشان را لای آوارها پیدا کرده اند.
شاید من اشتباه می کنم. ولی حداقل خیالم راحت است که مسلمانان و حتا آزادی خواهانی هستند که فلسطین برایشان دغدغه است. کی به فکر من و شمایی است که زیر بار این همه رنج و مشقت کمر خم کرده ایم و هیچ فریادرسی حتا صدایمان را نمی شنود؟ نسل کشی یک هفته ای یا دو هفته ای یا حد اکثر دو ماهه ی اسراییل اهمیت دارد یا نسل کشی چندین و چند ساله ی ما به بهانه ی تحریم و مقاومت و هسته ای و هزار کوفت و زهر مار دیگر. مقاومت ما بیشتر است و هزینه های ما برای مقاومتی که شاید کمتر به ما ربط دارد یا مقاومت مردمی که هر از چند گاهی زیر گلوله و موشک جان می دهند؟ مقاومت ما بیشتر است که با هر نفسی که فرو می بریم به جای آنکه ممد حیات باشد مضر حیات است یا مقاومت گروهی که خودشان با هزینه های ما مقاومت می کنند؟ آری! دغدغه ی من از  همین جنس است ولی نه برای مردم غزه که برای مردم کشورم. مردمی که آمار رشد سرطانشان ده برابر متوسط جهانی است و چه عمرها پای آن هدر رفته فقط و فقط به خاطر لج و لج بازی عده ای تاوانش را مردم می پردازند. آری! من وقتی پر پر شدن مادربزرگم را، پدر بزرگم را، کسانی که هر روز می بینمشان را و اصلن هم وطنم را میبینم می شکنم. آخرین موردش کارگر تأسیسات دانشگاه بود، کسی که هر روز می دیدمش اما چند روزی ندیدم او را. آخرین باری که دیدمش گویی گوش می خواست برای شنیدن. گویی پر بود از بغض. گویی تنها همدمش سیگاری بود که لای انگشتانش بود و از من خواست شبهای قدر برایش دعا کنم. آخر چرا؟ به خاطر سرطان، این دشمن دژخیمی که خودمان بر سر خودمان آورده ایم و عین خیالمان نیست. آن وقت دغدغه مان شده غزه و فلسطین و گروهای مقاومت. چرا کسی پاسخ گو نیست؟ چرا همیشه توپ در زمین طرف مقابل است و هیچ کس محض مرهم هم که شده عاملان این دشمن شوم را مجازات نمی کند؟ مگر نه این است که خودشان هم از همین هوا تنفس می کنند و همین غذا را می خورند. چرا جان هزارن جوان تلف شده در جاده ها برای کسی مهم نیست و آقایان فقط به فکر افزایش قیمتند. آن وقت خدا به خیر بگذراند کودکی را که در غزه شهید می شود، وا ویلا. مگر جان کودکان ما کمتر از کودکان غزه اهمیت دارد که این همه محکی می بینیم و هیچ کاری نمی کنیم. چرا می خواهیم این غده ی سرطانی جهان اسلام را بخشکانیم حال آن که هیچ کس به فکر غده های سرطانی درون هم وطنانمان نیست. چرا فقط مردم مظلوم غزه؟؟؟ مگر ما کم بهشان کمک کردیم که خوب کردیم آن وقت سردمدارنشان سر بزنگاه و آن زمان که دیدند مصر متحول شده پشت به ایران کردند. مگر ما کم خدمت کرده ایم به جنگی که از آشش داغتر بودیم آن وقت پولهای نفتی عربها صرف گروههایی می شود که ضدیت با ایرانی و شیعه دارند. مگر ما برایشان کم گذاشته ایم آن وقت برای ما نام خلیج عوض می کنند و کسی جز خودمان صدایش در نمی آید. مگر ما در جنگ نبودیم کدام یک از این آقایانی که سنگشان را به سینه می زنیم جز پدر همین بشار جلوی صدام سینه سپر کردند تا حامی ایران باشند. مگر ما کم به سر و سینه زدیم برای حمایت از اعراب فلسطین آن وقت اعراب خلیج فارس با ما چه کردند؟ می گویند مسأله ی فلسطین مسأله ی جهان اسلام است. آیا فقط فلسطین؟ و نه پاکستانی که نخست وزیرش گیلانی بود و نه عراقی که نام استانش انبار است و نه میانماری که نسل کشی واقعی آنجا رخ داد؟ آری! فلسطین مسآله ی جهان اسلام است در کنار همه ی مسایل دیگر و نه فقط تبعیض در قبال این مسأله. این است که دل انسان را به درد می آورد. این است که انسان را به فکر فرو می برد که حالا ما به فرض فلسطین اشغالی را اشغال کردیم و به دست صاحبان اصلی اش رساندیم، دیگر مشکلاتمان حل است؟ دیگر هیچ مشکلی مهمتر از اسراییل نیست که گریبانگیر مسلمانان است. آری! دغدغه ی ما به جاست اما چرا فقط همین؟
نمی دانم چرا کفر می گویم؟ خدا از سر تقصیراتم بگذرد. اما مگر من اشتباه می گویم که بابا! ما در کشور خودمان به خاطر آب آلوده، هوای آلوده، غذای آلوده و هزار آلوده و آلوده ی دیگر غده ی سرطانی داریم آن وقت می خواهیم سرطان جهان اسلام را بخشکانیم؟ دغدغه ی من مردمم است. دغدغه ی من پرپر شدن هزاران جانی است که هیچ و پوچ از بین می رود و کسی به فکر نیست. دغدغه ی من اینهاست نه خونی که از دماغ یک فلسطینی جاری است. دغدغه ی من توده های بدخیمی است که در بدن توده ی مردم شکل گرفته و نه  توده ی سرطانی منطقه. دغدغه ی من مردمی است که در اطراف خودم هر روز و هر روز می بینم که کمترین حقشان در زندگی حق زندگی است نه مردمی که نه آنها را دیده ام و نه می شناسم. می گویند پس حس بشردوستانه و هم نوع دوستی چه می شود؟ من می گویم نمی توانم این را را ببینم و دغدغه ی چیز دیگری داشته باشم که از نظرم کم اهمیت تر است. آری! دغدغه ی من اینهاست و نه فلسطینی که در میان آن گم است.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر