نوشته ای را که در ادامه ی مطلب می خوانید پیامد ماجرایی است که چند ساعت پیش
از نوشتن این مطلب رخ داد.
در کلاس کاربرد بحثی بین دانشجویان و استاد برای جابه جایی زمان امتحان میان
ترم درگرفت که البته یک نفر با آن مخالف بود. از قضا خود استاد هم با جابه جایی
امتحان موافق بود. بعد از کلاس بحث بین دانشجوی مخالف و استاد درگرفت. دانشجویان
دیگر بحث دموکراسی و رأی اکثریت و ... را به میان آوردند. اما دانشجوی مخالف
همچنان بر نظر خود پافشاری می کرد و می گفت من برنامه ام را بر اساس زمان فعلی
امتحان تنظیم کرده ام. ناگهان استاد با خنده پاسخ داد اصلن چون در این مملکت
دیکتاتوری است من هم دیکتاتورانه می گویم تاریخ امتحان باید عوض شود. از این جا
بود که بحث در مورد امتحان به بحث در مورد عقیده و ایدئولوژی و توهین به مقدسات و
... بدل شد و دانشجوی مخالف با لحن تندی خطاب به استاد از ولایت فقیه و مسأله ی
کهنه و تکراری انتخابات 88 و ... سخن به میان آورد. از آنجا که در دعوا حلوا خیر
نمی کنند بحث بین استاد و دانشجو آن چنان بالا گرفت که بحث امتحان به مسأله ی
حاشیه ای بدل شد. دانشجویان دیگر سعی در آرام کردن اوضاع داشتند. برخی به دانشجوی
مخالف می گفتند چرا سر استاد داد می زنی؟ برخی نیز دست دانشجوی مخالف را گرفته و
او را به کناری می کشیدند که بلکه ماجرا خاتمه یابد. اما در بین این داد و بیدادها
نه تنها مسأله ای حل نشد بلکه زخم کهنه ای سر باز کرد و دوباره همان حرفهای بی
منطق گفته شد. پس از این ماجرا بود که من دست به قلم شدم و در پی آن برآمدم تا در
مورد این مسأله چند خطی بنویسم.
آنچه در این مسأله مورد توجه من قرار گرفته است نه بحث دیکتاتوری مملکت است و
نه حرفهای دانشجوی معترض در دفاع از ولایت فقیه. مسأله ی من برمی گردد به برخورد
دانشجوی معترض با تفکر مخالف خود.
دانشجوی معترض با لحن تندی خطاب به استاد گفت که شما حق ندارید بدون استدلال
به عقیده ی من توهین کنید. حال باید دید آیا واقعن توهینی صورت گرفته یا نه؟ آنچه
مسلم است نظری در مورد اوضاع مملکت بیان شده و شخصی خوشش نیامده ولی آیا باید آن
را به مثابه ی توهین قلمداد کرد؟
ما در زندگی روزمره بسیاری از عقاید خود را بازگو می کنیم بدون آن که استدلالی
برای آنها بیاوریم. همه ی ما برای مثال می گوییم صداقت از هر چیز مهم تر است اما
آیا قبل از آن استدلال می کنیم که چرا صداقت از همه چیز مهمتر است و یا اصلن چرا
صداقت خوب است و اصلن معیار خوبی و بدی چیست و چرا صداقت همیشه خوب است و ... ؟ نه
! همه ی ما در طول روز جملاتی را بیان می کنیم که از عقاید ما سرچشمه می گیرد بدون
آن که استدلالی برای آنها بیاوریم. اما در این میان جملاتی که بر ستونهای مستدل
بنا نهاده شده باشند البته قابل بررسی اند. این که یک نفر وسط دعوا حرفی بزند که
خلاف نظر ما باشد ما باید او را مؤاخذه کنیم که چرا بدون استدلال حرفی را زده؟ در
این صورت باید برای تک تک جملاتمان استدلال آوریم و تمام زندگیمان را صرف متقاعد
کردن دیگران کنیم.
برخورد غلط دانشجوی معترض با استاد نه تنها باعث اقناع طرفین نشد بلکه این
رفتار، تصویری خشن از ایدئولوژیای به نمایش گذاشت که این رفتار از آن نشأت گرفته
و این یعنی همان جمله ی معروف که می گوید اگر می خواهی با عقیده ای مبارزه کنی
از آن بد دفاع کن.
این دانشجوی معترض در واقع خواسته از عقیده اش دفاع کند اما بد دفاع کرده و
عملن مبلغ خلاف عقیده اش شده. گاهی گفته می شود اگر واکنش نشان ندهیم دامنه ی
توهینها بیشتر و بیشتر شده و آن وقت است که دیگر نمی شود کاری کرد. اما در جواب باید
گفت شمشیر استدلال برنده تر از آن است که با این توهینها کند شود. اگر
واقعن ایدئولوژی بر مبنای پایه های قوی استدلالی بنا نهاده شده باشد می شود در
همین محیط دانشگاهی به بحث در مورد آن پرداخت و به دور از تعصبات و پرهیز از دگم
اندیشی، با پذیرش وجود عقیده ی مخالف به رد آن و دفاع از عقیده ی مدنظر همت گمارد.
اما آیا دفاع از عقیده باید همه جا و در همه حال صورت گیرد؟ به نظر من بدترین آفت یک
عقیده سکوت درباره ی آن است و قطعن باید در مورد آن بحثها درگیرد. اما
کی و کجا و به چه شکل این ها همه پرسشهایی است که باید بدون تعصب و به دور از هر
گونه تنش و عصبانیت به آنها پاسخ داده شود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر