۱۳۹۲/۰۷/۰۸

سوریه برادر ناتنی ایران

سياست دو گانه ي ايران در مقابل سوريه و ساير كشورهاي مشابه بر مي گردد به روابط حسنه ي ايران و سوريه كه از همان ابتداي انقلاب چه در زمان حافظ اسد و چه در زمان پسرش بشار اسد وجود داشته است.
بيش از دو و نیم سال است كه از آغاز جنبشهاي دموكراسي خواهانه يا به تعبيري بيداري اسلامي در كشورهاي عربي مي گذرد و جز در كشورهاي شمال آفريقا و تا حدودي يمن تغيير چنداني در نظامهاي سياسي ساير كشورها ايجاد نشده است. اما آنچه بيش از ساير كشورها به ويژه براي ايران اهميت دارد مسأله ي سوريه است كه خواه ناخواه آتش اين اعتراضات دامن اين كشور متحد با ايران را گرفته است.
نقطه ي اشتراك همه قيامهاي مردمي منطقه اعتراض به نظام سياسي و حكومت تك حزبي و همچنين فضاي بسته ي سياسي حاكم بر اين كشورها است كه هيچ گونه نقدي بر حكومت را بر نمي تابد و در پي خفه كردن صداي معترضان است. تمام اين جنبشها در واقع مقابله با ديكتاتوري است كه به عناوين مختلف بر مردم سلطه ي كامل دارد.
در جهاني كه ديگر پادشاهان بر مردم سيطره ندارند اين باعث سرافكندگي مردمي است كه هنوز عنوان پادشاه يا امير عالي ترين مقام اجرايي در كشورشان است و قدرت به صورت موروثي فقط در دست عده اي معدود از نزديكان و خويشان پادشاه است. تغيير اين عنوان به رئيس جمهور نيز دردي را دوا نمي كند.
در اين ميان بحثي كه مسئولين كشورمان در قبال سوريه مطرح مي كنند تفاوت قيامهاي مردمي در اين كشور با ساير كشورهاست كه گفته مي شود چون حمايت كشورهاي غربي و عربي همگام با غرب از مخالفان صورت مي گيرد پس يك جاي كار مي لنگد. از طرفي سوريه را در خط مقدم مقاومت عليه اسرائيل دانسته و سرنگوني بشار اسد را به معني هدر رفتن سرمايه گذاري ها در اين كشور و تضعيف جبهه ي مقاوت تلقي مي كنند.
سياست دو گانه ي ايران در مقابل سوريه و ساير كشورهاي مشابه بر مي گردد به روايط حسنه ي ايران و سوريه كه از همان ابتداي انقلاب چه در زمان حافظ اسد و چه در زمان پسرش بشار اسد وجود داشته است.
با نگاهي گذرا به روابط ايران و سوريه بعد از انقلاب اسلامي ايران متوجه مي شويم كه هر كجا كه سوريه از ايران حمایت كرده ايران نيز اين حمايت را حتي چند برابر جبران نموده است. در دوران جنگ تحميلي در شرايطي كه كمتر کشوري حاضر بود به ايران اسلحه بفروشد اين كشور سوريه و حافظ اسد بود كه با فروش اسلحه به ايران در واقع در مقابل عراق و حاميانش ايستاد و خط لوله ي نفت صادراتي مربوط به عراق را كه از كشور سوريه مي گذشت بست. در اين سو ايران نيز با فروش نفت ارزان (اگر نگوييم رايگان) به سوريه خسارت ناشي از بستن خط لوله را جبران كرد. بعد از جنگ نيز ايران با اجرا و راه اندازي پروژه هاي صنعتي و عمراني و نيروگاهي در اين كشور دين خود را بيش از پيش ادا كرد. (مؤيد اين مطلب دستگيري مهندسان ايراني در ارتباط با پروژه ي نيروگاهي در سوريه توسط مخالفان است كه آنان را سربازان ايراني معرفي كرده بودند) اين در حالي است كه سوريه در سالهاي اخير در بحث هسته اي ايران سكوت كرده و عملن خود را كنار كشيده است.
حمايت بي چون و چرا و بدون مبناي ايران از نظام سوریه و شخص بشار اسد باعث تحميل هزينه هاي سنگين بر پيكره ي ديپلماسي كشور شده است و عملن سودي جز ضرر براي كشورمان نداشته است و کار به جایی رسیده که چاره ای جز حمایت از این رژیم برای ما باقی نمانده و شاید بهتر است بگوییم تمام پلهای پشت سرمان به خاطر ندانم کاری مسئولان نظام خراب شده و فقط باید در مسیر لغزنده ای گام برداریم که سرنوشت آن اصلن معلوم نیست.
در شرايطي كه تركيه به عنوان حامي اصلي جنبشهاي مردمي در منطقه شناخته شده است و از سويي ديگر عربستان به عنوان يكي از مهمترين حاميان ديكتاتورهاي منطقه در مقابل خواست مردم قرار گرفته است سياست ايران در مقابل سوريه بيشتر به عربستان شباهت دارد و اين باعث كاهش نفوذ ايران در منطقه و همچنين كاهش محبوبيت سران ايران در ميان مردم مسلمان شده است.
بحث در این نیست که باید دست از حمایتهای خود از دولت سوریه و بشار اسد برداریم و به متحد اصلی خود در منطقه پشت کنیم چرا که برای این کار خیلی دیر شده و قطعن تمام سرمایه گذاری‌های ما در آن کشور بر باد می رود. اگر زودتر از اینها مسئولان کشور به فکر می افتادند و محض ظاهرسازی هم که شده دست از حمایتهای خود از شخص بشار اسد بر می داشتند و به جای آن از جریان یا جریانهای همسو در سوریه حمایت می کردند کار به اینجا نمی کشید که با وجود تحریمها و کسری بودجه ی شدید دولت ناشی از آن هزینه های گزاف در سوریه و برای حمایت از دولت نخ نمای سوریه صرف شود و آینده ی این هزینه ها نیز معلوم نباشد. از طرفی با قطع حمایتهای ایران قطعن رژیم بشار اسد سقوط کرده و مطمئنن رژیم جایگزین اگر دشمن ایران نباشد دوست ایران نیز نخواهد بود.
اما از آنجا که نفوذ ایران در سوریه غیر قابل انکار بوده عملن این کشور از استانهای ما به حساب می آید و قطعن با سقوط بشار اسد کل منافع ایران در این کشور بر باد می رود. راه عاقلانه این است که تا آنجا که منافع ملی اجازه می دهد از دولت سوریه و رژیم بشار اسد حمایت کنیم و راهی برای برقراری ثبات در سوریه پیدا کنیم و بعد از دو یا سه سال پس از برقراری ثبات از شخص دیگری غیر از بشار اسد و همراهان او که برای مردم شناخته شده اند حمایت کنیم و به این ترتیب هم خواست مردم سوریه محقق شده است و هم منافع ملی ما در سوریه به خطر نیفتاده است. هر چند این کار بسیار دقیقی است و دیپلماسی ظریفی را می طلبد و شاید اولین تجربه ی دیپلماتهای کشورمان برای چنین کاری باشد. کاری که آمریکایی ها استاد آن هستند و به راحتی مهره ی سوخته ی خود را کنار گذاشته و بدون این که با مردم در افتند از شخص دیگری همسو با منافعشان حمایت می کنند.
اما در پایان آنچه به اثبات رسیده است این است که در قرن بیست و یکم هیچ دیکتاتوری پایدار نخواهد بود و توانایی مقاومت در مقابل خواست مردم را نخواهد داشت و این ملتها هستند که برای سرنوشت خویش تصمیم می گیرند. از این روی دولت سوریه نیز دیر یا زود سقوط کرده و ما فقط باید به فکر مهره ی جایگزین برای بشار اسد باشیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر